تبليغاتX
پروازتاخدا

پروازتاخدا
من هم مثل شما برای رسیدن به خدا تلاش میکنم

پرنده

از خدا آرزوی حیات و زندگی کن برای آنکه اطاعت خدا کنی نه معصیت ؛ اگر تو در دنیا زنده بمانی و اطاعت کنی بهتر است از آنکه بمیری نه معصیت کنی و نه اطاعت .خداوند به ما عقل داده ، علم داده ، قدرت داده ، اعضاء و جوارح از چشم و گوش و دست و پا داده ؛ تا بدینوسیله در هر
لحظه ای بتوانیم کاری انجام دهیم ، و درجه ای به سوی کمال طی کنیم و در نتیجه مرتبه ای را نیز در قیامت حائز گردیم .

a@a.a

» مهر 1388
» شهریور 1388
» تیر 1388
» بهمن 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» مرحله حسابرسی در قیامت از نظر قرآن
» دو حکایت درباره سرعت حساب در دنیا
» معنای توحید ذاتی
» اولین منزل عبودیت
» عبادت
» نتیجه نقض بیعت
» محبوب شدن
» مناجات و استغفار
» دعای پنجم
» لذت های معنوی

مرحله حسابرسی در قیامت از نظر قرآن یکشنبه دوازدهم مهر 1388

مرحله حسابرسی در قیامت از نظر قرآن

یکی از مراحلی که در قیامت داریم، مرحله حساب است، این یکی از مواقف و منازل قیامت است، یعنی ازاعمال و رفتاری که انسان در دنیا نموده است حساب می کشند، و بدانها رسیدگی می کنند. «و ان تبدوا مافی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله فیغفر لمن یشاء ویعذب من یشاء والله علی کل شیء قدیر؛ و اگر آنچه در نفس های شماست آشکار کنید، و یا پنهان! در هر صورت خداوند حساب آنها را از شما می گیرد، و سپس هر کس را که بخواهد مورد عفو وغفران خود قرار می دهد، و هر کس را که بخواهد عذاب می کند، و خداوند بر هر کاری و بر هر چیزی تواناست» (آیه 284 سوره بقره).

آیاتی که در قرآن مجید راجع به حساب آمده است بسیار است؛ به لَحْن های مختلف و مضامین متفاوت. «وَ الَّذِینَ کَفَرُو´ا أَعْمَـ'لَهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْـَانُ مَآءً حَتَّی إذَا جَاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَ وَجَدَ اللَهُ عِنْدَهُ فوفّیه حِسَابَهُ وَاللَهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ؛ آن کسانی که کافر شده اند، اعمالشان همچون سراب است که شخص تشنه آن را آب می پندارد. و آن سراب در زمینی خشک واقع است، بطوریکه چون تشنه کام خود را بدانجا رساند هیچ آبی نیابد؛ و خداوند را آنجا می یابد، و خداوند بطور کامل از او حساب می کشد؛ و خدا بسرعت به حساب ها رسیدگی میکند» (آیه 39 سوره نور). یعنی افرادی که کافرند، کردارشان أصالت و واقعیّتی ندارد، و همچون آب سیراب کننده نیست، و مُنتج نتیجه و مُثمر ثمر نیست؛ بلکه همچون سراب آب نماست، که هر چه در آن سرزمین بیشتر به دنبال آب بگردند کمتر می یابند. عمرشان سپری میگردد و چیزی دست آنها را نمیگیرد، و از این عالم تشنه کام با جگری سوخته و عطشان آهنگ رحیل می نمایند. و عمر و سرمایه حیات هم از دست رفته و خدا حاضر است، و در آنجا به حساب میرسد. چه کردی؟ چرا دنبال باطل رفتی؟ چرا از آب حقیقت خود را سیراب نکردی؟

نزدیک بودن حسابرسی در قیامت

«اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ؛ حساب مردم به آنها خیلی نزدیک شده است؛ ولی آنها پیوسته در حال غفلت بسر میبرند و اعراض میکنند» (ابراهیم/1). حساب بسیار نزدیک است، چون بین مردم و بین حساب آنها هیچ فاصله ای نیست. بین انسان و مردن او هم فاصله ای نیست. حالا بفرمائید فاصله باشد؛ هر چه باشد باز هم کوتاه است، چون ما به سمت حساب نزدیک میشویم، هر چه هم دور باشد. چون هر لحظه ای که میگذرد نزدیک میشویم، پس نزدیک است؛ دور چیزی است که گذشته و رفته و دیگر انسان به آن چیز دسترسی ندارد. این سالهای عمر ما که گذشته است بسیار دور است، چون طیّ شده و دوره ها گذشته است و قابل بازگشت نیست؛ پس بسیار دور است. حتّی همین یک ساعتی که الا´ن از ما گذشته است با آنکه یک ساعت بیشتر طول نکشیده امّا خیلی دور است؛ از این جهت که گذشته و دیگر پیدا نمیشود. آیا کسی میتواند این ساعتی را که گذشته است پیدا کند؟ آیا میتواند چرخ زمان را برگرداند و آن ساعت را مشهود خود ببیند؟ این محال است. چرا؟ چون اگر بخواهد برگردد باید عالم برگردد. این یک ساعت از همه موجودات طبیعی و مادّی گذشته و اگر بخواهد برگردد، تمام آن سلسله علل و معلولاتی که دست به دست یکدیگر داده اند تا این زمان را از آن ساعت به این ساعت آورده اند همه باید برگردند، و مشیّت الهیّه درباره آنها باید تغییر کند، و این محال است؛ پس محال است کسی بتواند یک دقیقه قبل را برگرداند.

بنابراین همین یک دقیقه قبل با اینکه یک دقیقه بیشتر نیست ولی خیلی دور است، چون دسترسی بدان نیست. امّا حساب بسیار نزدیک است. چون پیوسته ما بسوی حساب میرویم، گر چه عمر ما بقدر عمر حضرت نوح باشد که نهصد و پنجاه سال در میان قوم خود زندگی نمود. بالاخره امری است شدنی که باید تحقّق پذیرد. خود حضرت نوح هم که این مقدار را در بین قوم زیست نمود، هر لحظه بسوی نقطه أجل نزدیک میشد و به حساب میرسید. ما هم عمرمان به اندازه ای باشد که فرضاً از آن مقدار هم زیاده باشد بالاخره یک مُهری بر پیشانی ما زده شده است که باید بمیریم، و به حساب برسیم. «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ * وَ یَبْقَی ' وَجْهُ رَبِّکَ ذُوالْجَلَـ'لِ وَ الاْءِکْرَامِ؛ هر چیزی که روی زمین است دستخوش بوار و فنا و هلاکت است، و فقط وجه الله که صاحب جلالت و کرامت است باقی میماند» (آیه 26 و 27 سوره رحمن). پس فنا برای ما هم هست، ما هم باید بسوی خدا و بسوی حساب برویم؛ هر چه دور باشد نزدیک است. «اقْتَرَبَ للنَّاسِ حِسَابُهُمْ؛ حساب برای مردم بسیار نزدیک شده است امّا آنان در غفلت بسر میبرند، و پیوسته در حال اعراض میباشند. پیوسته میگویند: فلان کس مُرد، فلان کس چه شد؟ امّا خودشان هیچ تکانی نمی خورند که شاید آن حسابها برای ما هم باشد، و آن مرگ و میر به سراغ ما هم بیاید؛ اگر بیاید طبعاً آن حسابهائی را که انها دارند ما هم خواهیم داشت.

کتاب معاد شناسی 8 صفحه 183 تا 187


کربلايي 110

دو حکایت درباره سرعت حساب در دنیا سه شنبه دهم شهریور 1388

دو حکایت درباره سرعت حساب در دنیا

 

در اینجا دو داستان از نتائج ترتّب آثار بر اعمال که در همین زمانهای قریب واقع شده و در تحقّق آن جای شبهه و تردید نیست بیان می کنیم ، زیرا تعداد این قضایا که بر عامّه روشن است و هر کس به نوبۀ خود در عمر خود مشاهده کرده است از حدّ و حصر بیرون است .

داستان اوّل
پیرمردی صادق القول میگفت : پس از انقلاب مشروطیّت که سربازهای محمّد ولی خان سپهسالار وارد طهران شدند، خود به چشم خود دیدم که روزی در نواحی قنات آباد، دو نفر از آنها اسب سوار شاکی السّلاح بطوریکه قطارهای فشنگ را مرتّباً در روی سینۀ خود بسته بودند، از وسط خیابان به طرف غرب یعنی به سمت امامزاده حسن میگذشتند و یکی از آنها چپقی بلند در دست داشت و مشغول کشیدن بود. در کنار دیوار خیابان ، درویشی فقیر که سر خود را تازه با تیغ تراشیده بود نشسته و سر به روی زانوهای خود گذارده ، و به حال خود مشغول بود. همینکه این دو نفر تفنگچی از آنجا عبور میکردند و چشمشان به این مرد سرتراشیده افتاد، آن مرد چپق بدست به سمت او آمد و از روی اسب خود خم شد و آتش چپق خود را روی سر او خالی کرد و رفت . درویش سر خود را از روی زانو برداشته و نظری کرد و گفت : این کَدو صاحب دارد. هنوز یک میدان به جلو نرفته بودند و به امامزاده حسن نرسیده بودند که من چون در راه خود بدانجا رسیدم دیدم جماعتی از دور مشغول تماشا کردن آن تفنگچی هستند. اسب او را به زمین زده بود و یک دست در روی سینۀ او گذارده ، و با دست دیگر مرتّباً بر سر و سینه و بدن او میکوفت تا او را در زیر دست و پای خود خُرد و لِه ساخت . این داستان در بارۀ سرعت حساب در دنیا راجع به کیفر عمل زشت بیان کردیم .

داستان تولد آیت الله حائری یزدی
و امّا داستان دوّم دربارۀ سرعت جزا در دنیا راجع به اجر و مزد عمل نیک است. حضرت استاد ثقة معتمد و مجاهد با نفس و مراقب رتبۀ تزکیه و طهارت، آیة الله آقای حاج شیخ مرتضی حائری دام ظلّه العالی فرزند ارشد مرحوم شیخ الفقهاء و المجتهدین آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی رضوان الله علیه بیان میکردند که پدر من مرحوم حاج شیخ عبدالکریم فرزند فرید پدر و مادر بود، و جدّ و جدّۀ ما غیر از ایشان هیچ اولاد دیگر نیاوردند و من عمو و عمّه ندارم . توضیح آنکه جدّ من مرحوم محمّد جعفر که از زمره اهل علم نبود ـ بلکه در طایفه ما غیر از پدرم هیچکس از اهل علم نبود ـ با آنکه سالیان دراز با جدّه ما ازدواج کرده بود، اولادی از آن دو به هم نمی رسید. جدّ ما پیوسته متعه میگرفت تا شاید خداوند از او فرزندی مقدّر فرماید و خداوند مقدّر نمی نمود.

مدّتها گذشت ، و از آن متعه ها خبری نشد. تا یک روز که فصل زمستان و هوا سرد بود و جدّ من در منزلِ یک متعه برای نماز رفته بود، آن متعه چنین تصوّر کرد که برای معاشقه آمده است، دختر بچّه خود را که از شوهر سابق خود داشت میخواست به هر طریق از منزل به بهانه ای خارج کند و چون هوا سرد بود دخترک بیرون نمی رفت تا نماز جدّ ما به پایان میرسد. از این عمل زن خیلی متغیّر و عصبانی میگردد که چرا در این هوای سرد، دختر را میخواهی از منزل بیرون بفرستی ؟! همان ساعت حقّ متعه را میدهد و مدّتش را می بخشد و میرود. مدّت سایر متعه ها را می بخشد و حقوق آنان را میدهد و میگوید که من دیگر ابداً متعه نمیگیرم و پیرامون این کارها نمی گردم . خداوندا! تا کی من به خاطر یک فرزند دست بسوی غیر تو دراز کنم ؟ که موجب آزار و اذیّت دخترک یتیم در این هوای سرد زمستان گردد؟!

بعد از این واقعه خداوند به او از همان عیال دائمیّه خود که اولادش نمیشد و سالیان دراز در محرومیّت بسر میبردند، یعنی از جدّه ما، به او فقط و فقط یک پسر عنایت کرد که نام وی را عبدُ الکریم نهادند. مرحوم پدرم چون دارای هوش و استعداد سرشار بود و از طفولیّت از عهده خواندن نامه و فهمیدن آن بر می آمد، او را برای تحصیل ، از ده به شهر فرستادند و سپس عازم کربلا شد و در آن مکان مقدّس درس میخواند. مرحوم فاضِل اردَکانی که معاصر با مرحوم میرزای بزرگ شیرازی، حاج میرزا محمد حسن بود، و در علم و فضیلت بسیاری او را بر مرحوم شیخ انصاری مقدّم میدانستند چون استعداد وافر پدرم را دید، او را به سامّراء فرستاد، و نامه ای بر مرحوم میرزای بزرگ نوشت و مرحوم پدرم که هنوز بیست سال بیشتر نداشت با نامۀ فاضل به سامّراء، به خدمت میرزای بزرگ مشرّف شد و در خدمت آن استاد تلمذ میکرد ولی عمدۀ درس هایش نزد مرحوم آقا سید محمد فشارکی اصفهانی بود ـ انتهی کلام حضرت آقای حائری .

مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالکریم رضوان الله علیه حقّاً از رجال علم و تقوی بود و از مقام عبودیّت حضرت رب کریم در مرتبۀ علماء تجاوز نکرد. وهِبَةُ اللَه ، وَعَطآءُ اللَه بود و با آن مشکلات زمان قدرت طاغوت ایستادگی و تحمّل کرد و بالاخره با مرض دقّ، دار فانی را ارتحال گفت و به سرای باقی پیوست . ایشان را میتوان از نقطة نظر صداق و امانت و اعراض از دنیا و اهتمام به تربیت طلاّب و تشکیل حوزۀ علمیّه و تأسیس دارالعلم جعفری در بلدۀ طیّبة قم، از مفاخر شیعه در عصر اخیر شمرد.

شاهد ما از بیان این قضیّه سرعت اجر و پاداش نیّت صالح پدر ایشان است که به مجرّد آنکه دست بسوی خدا دراز کرد و قطع امید از وسائل و اسباب نمود و برای ترحّم به دختر یتیم، دست از فرزند دلبند شست و از پدید آوردن اولاد صرف نظر کرد، خداوند از همان زن مأیوس از توالد و تناسل، چنین عبدالکریمی عنایت میکند که در میان اقران شاخص میگردد و از آن ده کوچک به شهر آمده و در دارالعلم کربلا و سامرا میشود و بالاخره رئیس اسلام و مسلمین میگردد و از هر گونه مواهب ظاهریّه و باطنیّه متمتّع میشود.

 

کتاب معاد شناسی 8 صفحه 197 تا 202


کربلايي 110

معنای توحید ذاتی سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

مراحل توحید

توحید درجات و مراتب دارد،

همچنانکه شرک نیز که مقابل توحید است مراتب و درجات دارد.

تا انسان همه مراحل توحید را طی نکند، موحد واقعی نیست.

مراحل توحید عبارتند از:

 1- توحید ذاتی

2- توحید صفاتی

3- توحید افعالی

 4- توحید در عبادت

 


توحید ذاتی
توحید ذاتی یعنی شناختن ذات حق به وحدت و یگانگی. اولین شناختی که هر کس از ذات حق دارد، غنا و بی نیازی اوست، یعنی ذاتی است که در هیچ جهتی به هیچ موجودی نیازمند نیست و به تعبیر قرآن " غنی " است، همه چیز به او نیازمند است و از او مدد می گیرد و او از همه غنی است «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی» (فاطر/15) و به تعبیر حکما واجب الوجود است.
و دیگر " اولیت " یعنی مبدایت و منشایت و آفرینندگی اوست. او مبدا و خالق موجودات دیگر است، موجودات همه " از او " هستند و او از چیزی نیست و به تعبیر حکما " علت اولی " است.
این اولین شناخت و اولین تصوری است که هر کس از خداوند دارد. یعنی هر کس در مورد خداوند می اندیشد و به اثبات یا نفی و تصدیق یا انکار می پردازد، چنین معنی و مفهومی در ذهن خود دارد که آیا حقیقتی وجود دارد که وابسته به حقیقتی دیگر نیست، همه حقیقتها به او وابسته اند و از اراده او پدید آمده اند و او از اصل دیگری پدید نیامده است؟

توحید ذاتی یعنی این حقیقت " دوئی " بردار و تعددپذیر نیست، مثل و مانند ندارد «لیس کمثله شی ء» (شوری/11)، در مرتبه وجود او موجودی نیست «و لم یکن له کفوا احد» (توحید/4). اینکه موجودی فرد یک نوع شمرده می شود، مثلا حسن فردی از نوع انسان است - و قهرا برای انسان، افراد دیگر قابل فرض است - از مختصات مخلوقات و ممکنات است، ذات واجب الوجود از این معانی منزه و مبراست. و چون ذات واجب الوجود یگانه است، پس جهان از نظر مبدا و منشا و از نظر مرجع و منتهی یگانه است.
جهان نه از اصلهای متعدد پدید آمده و نه به اصلهای متعدد باز می گردد، از یک اصل و از یک حقیقت پدید آمده «قل الله خالق کل شی ء» (رعد/16) و به همان اصل و همان حقیقت باز می گردد «الا الی الله تصیر الامور» (شوری/53) و به تعبیر دیگر، جهان هستی، یک قطبی و یک کانونی و تک محوری است.

رابطه خدا و جهان، رابطه خالق با مخلوق یعنی رابطه علت (علت ایجادی ) با معلول است، نه رابطه روشنایی با چراغ یا رابطه شعور انسانی با انسان. درست است که خدا از جهان جدا نیست، او با همه اشیاء است و اشیاء با او نیستند «هو معکم این ما کنتم» (حدید/4) اما لازمه جدا نبودن خدا از جهان، این نیست که پس خدا برای جهان مانند روشنایی برای چراغ و شعور برای اندام است.
اگر اینچنین باشد خدا معلول جهان می شود و نه جهان معلول خدا، چون روشنایی معلول چراغ است نه چراغ معلول روشنایی. و همچنین لازمه جدا نبودن خدا از جهان و انسان این نیست که خدا، جهان و انسان همه یک جهت دارند و همه با یک اراده و یک روح حرکت و حیات دارند.
همه اینها صفات مخلوق و ممکن است. خداوند از صفات مخلوقین منزه است «سبحان ربک رب العرش عما یصفون»؛ منزه است پروردگار تو، صاحب عزت و بزرگی، از آنچه وصف می کنند. (صافات/180)

جهان بینی توحیدی، صفحه 51-48


کربلايي 110

اولین منزل عبودیت پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

 

توبه، اولین منزل عبودیت و سلوک

عبادت و عبودیت اگر بشکل صحیحی صورت بگیرد، خواه ناخواه مستلزم تقرب‏ واقعی انسان به ذات اقدس الهی است. انسان بواسطه عبودیت بدون اینکه‏ شائبه مجازی در کار باشد بخدا نزدیک می‏شود و به عبارت دیگر عبودیت " سلوک " است، حرکت است، رفتن بسوی پروردگار است.
اولین نقطه‏ای که‏ اگر انسان بخواهد بسوی پروردگارش سلوک بکند و به مقام قرب پروردگار نایل‏ گردد، باید از این منزل واز این مرحله و از این نقطه شروع کند منزل توبه است. و آن چیزی‏ که برای ما مورد احتیاج است، همین است.


یعنی برای ما که قدمی به آن‏ سو بر نداشته‏ایم، بحث درباره منازل عالی سالکان سودی ندارد. ما اگر مرد عمل باشیم باید ببنیم اولین منزل قرب و سلوک بسوی پروردگار کدام‏ منزل است، کدام مرحله است و ما عبودیت و عبادت خودمان را از کجا شروع بکنیم.


کربلايي 110

عبادت جمعه چهارم بهمن 1387

 

عبادت

 

اسلام كه می خواهد افراد را چه از نظر اخلاقی و چه از نظر اجتماعی تربيت بكند، يكی از وسائلی كه برای اين كار اتخاذ كرده و از قضا اين وسيله از هر وسيله ديگری در اخلاق و روح بشر مؤثرتر و نافذتر است، عبادت می باشد.


عبادت برای اين است كه حيات ايمانی انسان تجديد بشود، تازه بشود، طراوت پيدا كند، قوت و نيرو بگيرد. به هر اندازه كه ايمان انسان بيشتر باشد، بيشتر به ياد خداست و به هر اندازه كه انسان به ياد خدا باشد كمتر معصيت می كند.
معصيت كردن و نكردن دائر مدار علم نيست، دائر مدار غفلت و تذكر است، بهر اندازه كه انسان غافل باشد يعنی خدا را فراموش كرده باشد، بيشتر معصيت می كند و به هر اندازه كه خدا بيشتر به يادش بيايد كمتر معصيت می كند.


کربلايي 110

نتیجه نقض بیعت شنبه بیست و سوم آذر 1387

 

نتیجه نقض بیعت با خدا

در بیعت با بشر دو طرف است، یعنی هر دو طرف سود و زیان دارند، سودی اگر باشد مال دو طرف است، زیانی هم باشد مال دو طرف است. وقتی که شخصی با یک نفر دیگر بیعت می کند بر خلافت، بر حکومت و امثال اینها، آن کسی که بیعت می گیرد، از تابعین خودش سود می برد و در مقابل، متعهد است به اینها سود برساند. اما اگر انسان با خدا بیعت کند، آن که سود نمی خواهد و بی نیاز از سود است خداست و آن که صد در صد سود می برد بنده است. نتیجه این است که اگر بیعت را نقض کند آن که ضرر می برد باز صد در صد بنده است نه خدا. لهذا می فرماید چون طرف بیعت خداست « فمن نکث » پس هر کسی که این بیعت را نکث کند و بشکند به ضرر دو طرف است یا به ضرر یک طرف؟ به ضرر یک طرف. آن طرف همان طور که از نفعش بی نیاز است، از ضررش هم بی نیاز است. «فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیوتیه اجرا عظیما؛ پس هر که پیمان بشکند،تنها به زبان خود می شکند، و هر که بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودی خدا پاداشی بزرگ به او می بخشد» (فتح/10). اما اگر کسی نقض بیعت نکند و به پیمان خودش باقی بماند خدا اجر عظیم به او می دهد. اجری که در مقیاس الهی عظیم باشد دیگر برای ما قابل توصیف نیست.

آشنایی با قرآن 5،


کربلايي 110

محبوب شدن چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

محبوب شدن نزد خدا

خیلی افراد هستند که هر چه بیشتر موفقیت پیدا می‏کنند بیشتر شاکر و ذاکر خدا می‏شوند ( و باید هم چنین‏ باشند )، یک ذره سبب غفلت آنها نمی‏شود، ولی بعضی از مردم برعکس، کارشان به جایی می‏رسد که واقعا این توهم برایشان پیدا می‏شود که آنچه در دنیا هست دلیل بر تقرب ما نزد خدای متعال است و اینکه خدا ما را دوست‏ دارد. دیده‏اید بعضی اشخاص می‏گویند اصلا خدا مرا دوست دارد. خیال کرده‏ که‏خدا یک کسی را «به گزاف دوست می‏دارد» مثل اینکه انسانی گاهی به‏ طور دلبخواهی کسی را دوست دارد و درباره او هرگونه تبعیض و بی‏عدالتی را نسبت به افراد دیگر روا می‏دارد. خدا هیچ‏کسی را جز بر قانون خودش دوست‏ نمی‏دارد. نه تنها خدا چنین است، شما انسانهای حکیم را در نظر بگیرید، هر انسانی به هر اندازه که از حکمت بیشتر برخوردار باشد دوست داشتنش‏ افراد و اشیا را، از بی‏ضابطه‏بودن خارج می‏شود و تحت ضابطه درمی‏آید، و هرچه انسانها از حکمت دورتر باشند دوستیهایشان هم بی‏منطق‏تر است. خدای متعال که حکیم علی‏الاطلاق است، محال است که به طور بی‏منطق انسانی‏ یا گروهی را دوست داشته باشد، همان ادعایی که یهودیها می‏کردند: « لن تمسنا النار الا ایاما معدوده » (بقره / 80). منطقی‏ترین کارها کار خداست و منطقی‏ترین عنایتها عنایتهای خداست و منطقی‏ترین دوست داشتن‏ها دوست‏ داشتن‏های خداست.

آشنایی با قرآن 8


کربلايي 110

مناجات و استغفار سه شنبه چهاردهم آبان 1387

 

 مناجات و استغفار اولیاءالله

 

آن پاكترين پاكان لذتشان در اين بوده كه با خدای خودشان سخن‏ بگويند، همه‏اش از تقصير و كوتاهی خودشان، از گناه خودشان كه گناه آنها به نسبت ما ترك اولی است و از ترك اولی هم يك درجه بالاتر است سخن‏ بگويند. «حسنات الابرار سيئات المقربين».
دعای ابوحمزه را بخوانيد ببينيد امام سجاد علیه السلام با خدای خودش چگونه حرف می‏زند؟ چه جور ناله‏ می‏كند، «انين المذنبين احب الی من تسبيح المسبحين».
اين دعای‏ ابوحمزه، ناله علی بن الحسين است، اندكی با اين ناله بنده پاك خدا آشنا بشويم. اينها لذتشان در اين بود كه وقتی با خدای خودشان حرف‏ می‏زنند همه‏اش از نيستی خودشان، از فقر خودشان، از احتياج و نياز خودشان، از كوتاهی كردنهای خودشان بگويند.
همه‏اش می‏گويند خدايا آنچه‏ از من است كوتاهی است و آنچه از توست رحمت و لطف است، «مولای مولای اذا رايت ذنوبی فزعت و اذا رأيت كرمك طمعت» (دعاي ابوحمزه ثمالي) از علی بن الحسين‏ است، خدای من، مولای من، آقای من! چشمم كه به گناهان خودم می‏افتد، خوف و فزع و ترس مرا فرا می‏گيرد اما يك نظر كه بتو می‏كنم، رحمت ترا كه می‏بينم، رجاء و اميد در دل من پيدا می‏شود. من هميشه در ميان خوف و رجاء هستم، به يك چشم بخودم نگاه می‏كنم، خوف‏مرا می‏گيرد، به چشم ديگر بتو نگاه می‏كنم، رجاء بر من غالب می‏شود. بله آنها چنين بودند.


کربلايي 110

دعای پنجم یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387

دعای پنجم- صحیفه سجادیه 
 

اي آن كه شگفتي‌هاي بزرگيِ تو را پاياني نيست، بر محمد و خاندانش درود فرست
 و ما را از گمراهي در شناخت عظمتِ خود بازدار.
اي آن كه مدت فرمانروايي تو بي‌نهايت است، بر محمد و خاندانش درود فرست
 و ما را از بند انتقام خود رهايي بخش.
اي آن كه گنجينه‌هاي رحمتت به آخر نرسد، بر محمد و خاندانش درود فرست
و ما را از رحمت خود بهره‌اي عطا فرما.
اي آن كه ديده‌ها همه از ديدنت فرو مانند، بر محمد و خاندانش درود فرست
و ما را از به آستان قرب خود نزديك نما.
اي آن كه در برابر بزرگيِ تو هر چيز بزرگ ديگري ناچيز است، بر محمد و خاندانش
درود فرست و ما را نزد خود گرامي دار.
اي آن كه خبرهاي پنهان پيش تو آشكار است، بر محمد و خاندانش درود فرست
 و ما را نزد خود رسوا مكن.
خدايا، ما را به لطفِ بخشش خود، از بخشش بخشندگان بي‌نياز گردان،
و با پيوند خويش ما را از هراس پيوند گسستن ديگران دور ساز، تا با وجود بخشش تو، از ديگران چشمِ بخشش نداشته باشيم، و با وجود احسان تو، از تنگ چشميِ ايشان به هراس نياييم.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و كارها را چنان تدبير كن كه به سود ما باشد، نه به زيان ما، و چنان مكر و ترفند نما كه به سود ما باشد، نه به زيان ما.
ما را به پيروزي رسان و آن را از ما باز مَسِتان.
خدايا بر محمد و خاندانش دورد فرست و ما را از خشم خود نگاه‌دار و در پناه خود بدار و به سوي خود راه نماي و از خود دور مفرماي؛ زيرا هر كس كه تو او را در پناه خود آري، به سلامت مانَد، و هر كس كه تو او را راه بنمايي، دانا شود،
 و هر كس كه تو او را به خويش نزديك كني، بهره‌مند گردد.
خدايا بر محمد و خاندانش دورد فرست و ما را از ناگواري‌هاي سختِ روزگار
 و گزندِ دام‌هاي شيطان و خشمناكيِ سلطان كفاين كن.
خدايا، توانگران از نيروي تو توانگري دارند، پس بر محمد و خاندانش درود فرست
و خود ما را توانگر ساز. بخشندگان از فراواني بخشش تو مي‌بخشند،
پس بر محمد و خاندانش درود فرست و خود به ما بخشش كن. هدايت يافتگان در پرتوِ نور تو هدايت مي‌يابند، پس بر محمد و خاندانش درود فرست و خود ما را هدايت فرما.
خدايا، هر كس كه تو ياورش باشي، ياري نكردن ديگران زيانش ندهد، و هر كس كه تو عطايش بخشي، تنگ چشمي ديگران از او نكاهد، و هر كس هدايتش به دست تو باشد،
 فريب گمراهان پاي او را نلغزاند.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را به عزّت خويش از گزند بندگانت در امان دار،
 و با بخشش خود، از غير خودت بي‌نياز گردان، و در پرتو هدايتِ خويش، ما را به راه حق انداز.
خدايا، بر محمد و خاندانش دورد فرست و سلامت دل‌هاي ما را در ياد كردِ بزرگيِ خود قرار ده، و آسايش بدن‌هاي ما را در سپاسگزاري نعمتِ خويش،
و گويايي زبان‌هاي ما را در وصف آنچه به ما داده‌اي.
خدايا، بر محمد و خاندانش دورد فرست و ما را از كساني قرار ده كه [مردم را] به سوي تو فرا مي‌خوانند، و آنان را به راه تو رهبري مي‌كنند،
و ما را از ويژه‌ترين بندگانِ ويژه‌ي درگاه خود گردان، اي مهربان‌ترين مهربانان.

کربلايي 110

لذت های معنوی یکشنبه بیست و یکم مهر 1387

 

برخورداری بیشتر از لذت های معنوی

انسان دو گونه لذت دارد:
1- لذت هایی که به یکی از حواس انسان تعلق دارد که در اثر برقراری نوعی ارتباط میان عضو از اعضاء یا یکی از مواد خارجی حاصل می شود مانند لذتی که چشم از راه دیدن و گوش از راه شنیدن و دهان از راه چشیدن می برد.



2- لذتهایی که با عمق روح و وجدان آدمی مربوط است و به هیچ عضو خاصی مربوط نیست و تحت تأثیر برقراری رابطه با یک ماده بیرونی حاصل نمی شود مانند لذتی که انسان از احسان و خدمت و یا از محبوبیت و احترام و یا از موفقیت خود یا موفقیت فرزند خود می برد.

لذت های معنوی از لذت های مادی هم قوی تر است و هم دیرپاتر، لذت عبادت و پرستش خدا برای مردم عارف حق پرست از اینگونه لذت هاست. عابدان عارف که عبادتشان توأم با حضور و خضوع و استفراق است بالاترین لذتها را از عبادت می برند. در زبان دین از طعم ایمان و حلاوت ایمان یاد شده است، ایمان حلاوتی دارد فوق همه حلاوت ها. لذت معنوی آنگاه افزون می شود که کارهایی از قبیل دانش پژوهی، احسان، خدمت، موفقیت و پیروزی از حس دینی ناشی گردد و برای خدا انجام شود و در قلمرو عبادت قرار گیرد.


کربلايي 110
» پرنده
» کربلایی پیروز
» س کریمی
» اذان شهادت
» شیمیایی! عطر خدا
» عند ربهم یرزقون
» شیرین لقای مهدی
» آیینه عشق سید علی
» شقایق پرپر
» آوای دلنواز شهیدان
» ساحل عشق
» شهادت طلب
» رقص گلها
» گلهای کربلایی
» غرفه ی ناز
» مصباح الهدی
» به خدا ایمان داری
» بانوی بی نشان
» صبر سبز
» روشن دلان
» قاصدک شب
» شيرين لبان
» شیدای سبز شهیدان
» شکوفه سیب
» هر نفس آواز عشق
» شیرین کده
» حیات عاشقی
» حرفی برای گفتن
» سرافرازان
» مهدي-عج
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

Designed By ParsTheme